ایران شرقی 12 خرداد 1397 ساعت 11:47 http://easterniran.com/fa/doc/note/1414/ -------------------------------------------------- ایران و آسیای مرکزی عنوان : زنگ خطر در آسياي مركزي و قفقاز -------------------------------------------------- متن : ایران شرقی/ دکتر سید رسول موسوی /کارشناس ارشد امنیت منطقه ای پیش از انتخاب ترامپ به عنوان رئيس جمهور آمريكا در جامعه كارشناسان و سیاست شناسان روسيه که به دولت این کشور نزدیک هستند، اين تحليل وجود داشت كه انتخاب خانم هيلاري كلينتون به عنوان رئيس جمهور آمريكا موجب احياء طرح جاده ابريشم نوين در آسياي مركزي و قفقاز، بی ثباتی در آسیای مرکزی و مقابله با روسیه خواهد شد. به نام جاده ابریشم نوین دو طرح متفاوت وجود دارد: طرح چینی جاده ابریشم نوین و طرح آمریکایی آن. این دو طرح که رقیب هم به شمار می آیند، اهداف و مسیرهای متفاوتی را طی می کنند. راهبرد آمریکا در طرح جاده ابریشم نوین بر افغانستان متمرکز بوده و تلاش دارد تا افغانستان را در یک مجموعه از همکاری ها به آسیای مرکزی پیوند دهد و مسیری را که برای جاده های ارتباطی و سایر خطوط از جمله خطوط انتقال انرژی پیشنهاد می کند، مسیر شمالی جنوبی پاکستان، افغانستان و آسیای مرکزی است در حالی که طرح چینی جاده ابریشم نوین بر آسیای مرکزی متمرکز بوده و مسیر جاده ها و سایر خطوط ارتباطی آن مسیر شرقی غربی می باشد و تلاش دارد تا آسیای مرکزی را در طرح های توسعه چین ادغام کند. هدف اصلي طرح آمریکایی جاده ابریشم نوین كه ثمره مراكز مطالعاتي عمده این کشور است، تقويت و تحكيم نفوذ آمريكا در كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز با تمرکز بر افغانستان برای آسیای مرکزی و حضور در خزر برای قفقاز است. اين طرح در 10 سال اول پس از فروپاشي شوروي در بيشتر كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز اجرا شد و جايگاه ويژه اي براي آمريكا در اين كشورها بوجود آورد. حضور در عرصه هاي كشف، استخراج و انتقال نفت و گاز در كشورهاي دارنده ذخائر نفت و گاز و يا كشورهاي در مسير انتقال از طرح هاي راهبري اجرا شده در اين كشورهاست. با كمي دقت در طرح هاي آمريكايي بخش انرژي در اين كشورها متوجه اين نكته حساس مي شويم كه تلاش شركت هاي نفتي آمريكايي و يا شرکای آمريكايي بر آن بوده است كه طرح های اجرا شده به گونه اي باشند كه روسيه و ايران در خارج از اين طرح ها قرار گيرند. واقعه ١١سپتامبر و نياز راهبردي آمريكا به همكاري هاي نظامي و لجستيكي روسيه و ديگر كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز باعث شد كه وقفه اي در اجرای طرح جاده ابريشم نوين بوجود آيد، اما با گذشت زمان و تغييرات حاصله در سياست خارجي روسيه موجب شد كه مجددا آمريكا به فكر اجراي طرح ياد شده بيافتد. حوادث گرجستان (موضوع آبخازيا و اوستياي جنوبي) و اوكراين (الحاق كريمه به روسيه و حوادث شرق اوكراين) باعث گردید تا آمريكا براي اجراي طرح ابريشم نوين مجدد فعال شود خصوصا آنكه در اين مرحله، تحليل آمريكا از اجراي طرح ابريشم نوين بر اين موضوع متمركز بود كه مشغول نمودن روسيه به موضوعات مختلف در آسياي مركزي و قفقاز موجب خواهد شد تا نيروهاي هوادار غرب در اوكراين فرصت هاي بيشتري براي پيگيري اهداف خود بدست آورند. به عبارت ديگر، فشار در شرق (آسياي مركزي و قفقاز) وگرفتن نتيجه در غرب (اوكراين) از هداف ویژه راهبردی آمریکا در اجرای مجدد طرح جاده ابریشم نوین است. همانگونه كه گفته شد در تحليل كلي دولت روسيه و جامعه كارشناسان و سیاست شناسان نزديك به دولت این کشور در خصوص کاندیدهای ریاست جمهوری آمریکا، چنین نظریه ای حاکم شده بود که کلینتون نماینده بخش فکری و مراکز تحقیقاتی امریکاست و در صورت انتخاب، دستورکار مشخص و مدونی برای مقابله با روسیه خواهد داشت که پی گیری طرح جاده ابریشم نوین یکی از آن طرح ها خواهد بود در حالی که ترامپ نماینده بخش تجاری و صنایع نظامی امریکا محسوب شده و اهداف دیگری را دنبال خواهد کرد. با چنین تحلیل هایی بود که در کل روسیه در جبهه مخالف کلینتون قرار گرفت و مسیر را برای انتخاب شدن ترامپ به نوعی راحت تر کرد. ترامپ پس از انتخاب، نه تنها ایده های مورد نظر خود را به سیاست خارجی امریکا تبدیل نمود، بلکه اهداف راهبردی امریکا را با تعریف جدیدی در دستور کار خود قرار داد که اجرای طرح جاده ابریشم نوین در آسیای مرکزی در قالب ادامه گفتگوهای C 5 + 1 ( پنج کشور آسیای مرکزی به اضافه Hمریکا) از جمله آن موارد است. به عبارت دیگر، طرح آمریکایی جاده ابریشم نوین در آسیای مرکزی و قفقاز که سابقه آن به دوران فروپاشی شوروی باز می گردد، مجددا در دستور کار آمریکا قرار گرفته است با این تفاوت که این بار از پشتوانه تجارب دهه 90 میلادی و نتایج مطالعات اتاق های فکر و مراکز پژوهشی متعدد نیر برخوردار است. در جریان میزگردی که در تاریخ 8 خرداد ماه در موسسه کشورهای مشترک المنافع روسیه برگزار شده بود و آقای زاتولین رئیس کمیته روابط خارجی دومای روسیه صحبت می کرد به نوعی این موضوع را مطرح کردم. ایشان در پاسخ با اشاره به در اختیار قرار دادن بندر اکتاوو و یک بندر دیگر در دریای خزر در خدمت رسانی به نیروهای امریکایی مستقر در افغانستان که در عمل به معنی حضور نیروهای نظامی امریکایی در دریای خزر است، آن را سندرم قزاقستان نامیدند و بر این موضوع تاکید کردند که حضور نیروهای آمریکایی در دریای خزر مغایر توافق اجماعی کشورهای حاشیه خزر در خصوص عدم حضور نیروهای خارجی در دریای خزر است. در همین ارتباط، وقتی به افزایش قابل توجه رفت و آمدهای هیات های مختلف اقتصادی، سیاسی و امنیتی کشورهای آسیای مرکزی به/از آمریکا در ماه های اخیر توجه کنیم، متوجه این واقعیت خواهیم شد که تحول معنی داری در نوع روابط آمریکا با کشورهای آسیای مرکزی بوجود آمده است. در صحبتهایی که با مجموعه ای از کارشناسان روسی در این خصوص داشتم، این موضوع را تایید می کردند و نکاتی را هم در تایید آن اضافه داشتند و با نوعی انفعال، اجرا شدن طرح را گریزناپذیر دانسته و تنها بر ضرورت حفظ منافع روسیه در این روند تاکید می کردند. حضور داعش در مرزهای جنوبی کشورهای آسیای مرکزی موجب شده است که این کشورها برای تضمین امنیت خود گسترش همکاری های امنیتی با آمریکا را به عنوان یک گزینه مهم در نظر بگیرند. گزینه ای که این فرصت را برای امریکا فراهم می سازد که بیشتر از گذشته در ساختارهای امنیتی این کشورهای نفوذ پیدا کند. نکته ای که شایان توجه است، سرویس های اطلاعاتی کشورهای مختلف از جمله روسیه معتقدند که نیروهای داعش توسط هواپیماها و چرخبال های ناشناس از جنوب افغانستان به شمال این کشور منتقل شده و تسلیحات و سایر نیازمندی های آنان در محلهای استقرار تامین می شود. آن چه در تاجیکستان می گذرد، خود جای تامل فراوان دارد و نیازمند بحث مستقلی است. مدتی تبلیغات دولتی تاجیکستان بر این محور متمرکز بود که جمهوری اسلامی ایران از حزب نهضت اسلامی تاجیکستان حمایت می کند اما اخیرا بحث جدیدی را مطرح می کنند که ایران در پی شیعه ساختن اعضاء حزب نهضت است که از اساس بحثی انحرافی و اشتباه است. ایران آنقدر می فهمد که حتی اگر بخواهد در تاجیکستان از حزبی پشتیبانی کند، این حزب باید حزبی سنی و حنفی باشد و چند نفر علاقمند به اهل بیت پیامبر اکرم(ص)، نمی توانند حزب و تشکیلات با نفوذی در تاجیکستان باشند. ولی چرا چنین بحثی مطرح می شود؟ باید گفت که متاسفانه سرویس های امنیتی تاجیکستان بدون آن که متوجه باشد، خود را در مسیر خطرناک همکاری با سازمان های امنیتی وهابی و سلفی که باعث جنگهای خطرناک خاورمیانه شده ، قرار داده اند. سرویس های امنیتی تاجیکستان باید آنچه را که در سوریه و دیگر کشورهای خاورمیانه رخ داده عمیقا و بدون پیش داوری مورد مطالعه قرار دهند و اجازه ندهند دلارهای نفتی ثبات تاجیکستان و منطقه را از بین ببرد. تحلیل و ارزیابی چگونگی پیشبرد طرح جاده ابریشم نوین در هریک از کشورهای آسیای مرکزی هدف این نوشتار نیست بلکه هدف روشنی انداختن بر تحولات جاری و در حال شکل گیری و شناخت روندها بجای توجه به حوادث است. تحولات قفقاز را هم نمی توان بی ارتباط با تحولات اسیای مرکزی دانست. انقلاب رنگی ارمنستان راکه در ماه گذشته رخ داد، می توان در همین راستا تحلیل نمود. در حال حاضر در قفقاز تنها جمهوری آذربایجان است که در مدار سنتهای حکومتداری گذشته باقی مانده و حکومتهای گرجستان و ارمنستان ثمره انقلابهای رنگی است. انقلاب رنگی ارمنستان انفعال دیگری در عرصه دستگاه تصمیم گیری روسیه پدید آورده است. کارشناسان منطقه ای روسیه وقوع انقلاب رنگی ارمنستان را تحولی غافلگیرانه دانسته و اظهار امیدواری می کنند که رهبران جدید ارمنستان واقعیت های روی زمین ارمنستان را درک کنند و اقداماتی که می تواند موجب تهدید امنیتی برای روسیه شود، انجام ندهند. اظهار امیدواری به خرد سیاسی رهبران جدید ارمنستان در درک واقعیت های روی زمین ارمنستان و شرایط ژئوپلیتیک آن در بین کشورهای همسایه مانع از بیان این حقیقت نمی شود که انقلاب رنگی ارمنستان با شعار خروج از ساختار های امنیتی، سیاسی و اقتصادی تحت سلطه روسیه شکل گرفت و به پیروزی رسیده است. حال چنانچه رهبران کنونی شعارهای خود را در کوتاه مدت و یا بلند مدت کنار بگذارند در بیان این واقعیت تغییری ایجاد نمی کند که شرایط حاکم در ارمنستان متفاوت از قبل شده و مسیر دیگری را خواهد پیمود. اگر متوجه این نکته هم باشیم که در کل مجموعه ای که در پی انقلاب رنگی در ارمنستان به قدرت رسیده اند، مقامات و مدیران کنونی را برکنار می کنند و افراد نزدیک به رئیس جمهور اسبق، لئون ترپطروسیان را که بیشتر مورد تایید غربی هاست در پست های جدید منصوب می کنند، حساسیت موضوع بیشتر روشن می شود. به عنوان یک کارشناس منطقه فکر می کنم تحولات ارمنستان پایان نیافته و ادامه دار خواهد بود و ابعادی داخلی و منطقه ای خصوصا در ارتباط با قره باغ خواهد داشت که در هر دو حالت در روابط با جمهوری اسلامی ایران بی تاثیر نخواهد بود. با مطالعه مطالب منتشر شده در کشورمان در خصوص انقلاب رنگی ارمنستان متوجه این نکته خواهیم شد که مجموعه این مطالب می خواهند بگوید که آنچه در ارمنستان اتفاق افتاده یک موضوع داخلی بوده و سیاست خارجی ارمنستان تغییری نخواهد کرد ولی شخصا معتقدم که این تحلیل سطحی و اشتباه است اگر دستگاه دیپلماسی کشورمان - همانند کاری که روسیه انجام می دهد- به سرعت وارد موضوع نشود و منافع آینده کشورمان را با توجه تحولات ارمنستان باز تعریف ننماید، در آینده دچار مشکل خواهیم شد. آنچه را که در آسیای مرکزی و قفقاز در حال وقوع است، نمی توانیم بدون ارتباط با تحولات مربوط به کشورمان خصوصا پس از خروج آمریکا از برجام تحلیل کنیم. آمریکا همانگونه که با تجربه دهه 90 و نتایج حاصل از مطالعات اتاق های فکر خود مجددا به حوزه آسیای مرکزی وارد شده است و راهبرد قدیمی خود را با رویکرد جدیدی دنبال می کند، باید بپذیریم که در ارتباط با کشورمان هم راهبرد امریکا پیشا برجام و پسا برجام ندارد و با برجام و بی برجام در پی فرجام راهبرد خویش است. راهبرد آمریکا علیه کشورمان محاصره در بین همسایگان است و ضروری است با جدیت تمام راهکارهای مقابله با این راهبرد را در ارتباط با همسایگان خود انتخاب و اجرا کنیم. در حال حاضر، آمریکا به نوعی همسایگان جنوبی را علیه کشورمان به صف کرده است و بایستی اجازه ندهیم این اتفاق برای همسایگان شمالی رخ دهد بخصوص اگر بدانیم که هزینه های پیشبرد راهبرد جاده ابریشم نوین امریکا را همسایگان جنوبی می دهند.