ایران شرقی 15 شهريور 1397 ساعت 10:49 http://easterniran.com/fa/doc/interview/1582/ -------------------------------------------------- تاثیر عوامل اجتماعی افغانستان در تحولات سیاسی پسا 2001 عنوان : نقش ساختارهای قومی و شکاف‌های اجتماعی بر روندهای سیاسی افغانستان -------------------------------------------------- جنگ و صلح، سیاست و زندگی اجتماعی در افغانستان در طول یک قرن گذشته، همواره متأثر از ساختارهای قومی، تفاوت‌های فرهنگی، مذهبی و زبانی بوده است. این ویژگی‌ها نه تنها زمینه‌ساز توسعه افغانستان نگردید بلکه همواره به عنوان عوامل به وجود آورنده شکاف‌های قومی، مذهبی و زبانی از یک‌سو و تبعیض و نابرابری‌‌های اجتماعی از سوی دیگر عمل کرده‌اند. این شکاف‌ها و نابرابری‌ها از عوامل زیربنایی ایجاد بحران‌ها در این کشور بوده است و پس از یک قرن، هم‌چنان مانع عمده‌‌ای برای شکل‌گیری ساختارهای مدرن سیاسی ـ اجتماعی و دولت ـ ملت در این کشور محسوب می‌شوند. متن : ایران شرقی/ جنگ و صلح، سیاست و زندگی اجتماعی در افغانستان در طول یک قرن گذشته، همواره متأثر از ساختارهای قومی، تفاوت های فرهنگی، مذهبی و زبانی بوده است. این ویژگی ها به جای این که به عنوان نقاط قوت، زمینه ساز توسعه افغانستان باشد، همواره عوامل به وجود آورنده شکاف های قومی، مذهبی و زبانی از یک سو و تبعیض و نابرابری های اجتماعی از سوی دیگر بوده است. این شکاف ها و نابرابری ها از عوامل زیربنایی ایجاد بحران ها در این کشور بوده است. این تفاوت ها و شکاف ها پس از یک قرن، هم چنان یک مانع عمده برای به وجود آمدن ساختارهای مدرن سیاسی ـ اجتماعی در افغانستان و عدم شکل گیری یک دولت ـ ملت در این کشور به حساب می آید. موسسه مطالعات آسیای مرکزی و افغانستان(ایران شرقی) در گفتگویی با دکتر سید عبدالقیوم سجادی استاد دانشگاه و عضو مجلس نمایندگان افغانستان، به بررسی تأثیر عناصر اجتماعی بر شکل گیری روندهای سیاسی افغانستان به خصوص پس از سال 2001 پرداخته است. ایران شرقی: در افغانستان پسا 2001 نسبت عناصر اجتماعی با وضعیت به وجود آمده چیست؟ به بیان دیگر سهم تأثیرگذاری عناصر اجتماعی در روند سیاسی پس از 2001 چه بوده و چه عناصر اجتماعی بیشتر در این روند تأثیرگذار بوده اند؟ سجادی: ساختارهای اجتماعی هر جامعه نقش تأثیرگذاری در تحولات سیاسی اجتماعی آن جامعه و حتی رفتار سیاست مداران و افراد داشته و بخش مهمی از فرهنگ تشکیل دهنده یک جامعه به حساب می رود. با توجه به ساختار قومی و قبیله ای که جامعه افغانستان دارد، فرهنگ سیاسی این جامعه به شدت متأثر از ساختار اجتماعی جامعه بوده و این فرهنگ تأثیرگذاری مستقیمی روی رفتار و منش سیاسی سیاست مداران و حتی نوع نگاه مردم به سیاست دارد؛ از این جهت، در تاریخ افغانستان، سیاست و رفتارهای اجتماعی به شدت متأثر از ساختارهای قومی و قبیله ای بوده که در برخی از مقاطع تاریخی، با تشدید شکاف های قومی و اجتماعی، شاهد برخی تعارضات سیاسی در بین جامعه و به خصوص در بین نخبگان بوده ایم و متأسفانه به دلیل تأثیرگذاری عمیق ساختارهای قبیله ای بر روی رفتار و فرهنگ سیاسی جامعه، سیاست مداران افغانستان نیز گاها از این عنصر استفاده های ابزاری نموده و موجب استحکام ساختارهای قبیله ای و قومی در جامعه گردیده اند. ایران شرقی: شکاف های اجتماعی در افغانستان بیش از هر چیز در شکاف های قومی دیده می شود. اولا ریشه این شکاف های قومی در کجا است. ثانیا پس از 2001 شکاف های قومی به سمت گسست بیشتر رفته اند یا التیام یافته اند. عوامل آن چه بوده است؟ سجادی: از نظر تاریخی، شکاف های تاریخی بیشتر در ساختار اجتماعی جامعه افغانستان وجود دارد؛ جامعه افغانستان به شدت یک جامعه قومی بوده و اقوام مختلف در آن زندگی می کنند، اما به دلیل این که هیچ گاه فرآیند ملت سازی به مفهوم مدرن در این جامعه با موفقیت سپری نشده، ساختار قبیله ای و قومی هم چنان نقش بسیار مؤثری را تاکنون روی فرهنگ سیاسی و رفتار جامعه داشته است. پس از 2001 که انتظار می رفت با تحولات بین المللی و داخلی که در افغانستان صورت گرفت، با همکاری جامعه جهانی، نوعی عبور از ساختارهای قبیله ای و قومی به سوی فرآیند ملت سازی در افغانستان صورت بگیرد؛ اما متأسفانه در کوتاه مدت نوعی بازگشت و ظهور مجدد رویکردهای قومی و تأثیر ساختار قبیله ای و قومی بر سیاست و حکومت در افغانستان را مشاهده می کنیم. بنابراین می توان گفت که زیرساخت زندگی سیاسی اجتماعی در افغانستان هنوز دارای ریشه های عمیق قومی و قبیله ای است که گاهی تحت تأثیر برخی عوامل بیرونی و احیانا داخلی، ممکن شدت و ضعف پیدا کند، ولی هم چنان به عنوان آتش زیر خاکستر نهفته است. متأسفانه عواملی مانند وضعیت جغرافیایی افغانستان که اکثریت مردم این کشور به دور از زندگی شهری به سر می برند و از طرفی دیگر، پایین بودن سطح سواد و آگاهی مردم و هم چنین عوامل بیرونی، روی پررنگ ساختن نگرش های قومی و قبیله ای در سیاست و حکومت افغانستان تأثیرگذار بوده است. بنابراین بعد از 2001، علی رغم حضور جامعه جهانی در افغانستان، به دلیل نگاه متفاوتی که کشورهای بیرونی در افغانستان داشتند، هر کدام از این کشورها تلاش کردند همراهی و هم گرایی برخی اقوام را در افغانستان با خود داشته باشند و از این منظر، ما شاهد استحکام و استمرار ساختار قومی و قبیله ای در سیاست و حکومت و نظام سیاسی افغانستان بوده ایم. ایران شرقی: کنفرانس بن و فضای سیاسی جدید افغانستان پس از طالبان، زمینه مناسبی بود که یک تهداب (پایه و اساس)جدید در ساختار سیاسی اجتماعی این کشور گذاشته شود. چرا این اتفاق رخ نداد؟ به خصوص با توجه به این که افغانستان چندین دهه بحران را پشت سر گذاشته بود، چرا مردم و رهبران افغانستان به این نتیجه نرسیدند که یک ساختار نوین سیاسی اجتماعی را تهداب بگذارند؟ سجادی: می توان گفت هم نخواستند و هم نتوانستند! نخواستند به دلیل این که اولویت جامعه جهانی در افغانستان، مدیریت بحران منطقه ای بود و نه ایجاد فرآیند ملت سازی و تأسیس یک نظام سیاسی مدرن در این کشور؛ به همین دلیل چه بسا منافع متفاوت کشورهای بیرونی در گرو ادامه و استمرار شکاف ها و تعارضات قومی در افغانستان بود که هر کدام آن از اقوام مختلف برای رسیدن به منافع خود بهره می بردند. و هم نتوانستند؛ برای این که شما می دانید ایجاد یک نظام سیاسی مدرن و پیمودن فرآیند دشوار ملت سازی در جوامع سنتی، نیازمند ایجاد تغییر بنیادین در زیرساخت های اجتماعی است و با حضور جامعه جهانی در افغانستان، توجهی به تحول و دگرگونی زیرساخت های اجتماعی به خصوص زیرساخت فکری فرهنگ سیاسی جامعه صورت نگرفت، بلکه صرفا تلاش شد تا نهادهای سیاسی مدرن در جامعه افغانستان ایجاد شود، در حالی که نهادهای سیاسی مدرن حالت سمبولیک و نمادین دارد و تا زمانی که زیرساخت فکری نهادها در یک جامعه ایجاد نشود، ایجاد این نهادها نمی تواند برای پیمودن مسیر ملت سازی و ایجاد نظام سیاسی مدرن، راه گشا و مفید واقع شود. ایران شرقی: مردم و رهبران سیاسی افغانستان چطور؟ آنها هم نخواستند و یا این که نتوانستند زمینه ساز تحول ساختارهای سیاسی اجتماعی این کشور شوند؟ سجادی: متأسفانه در جوامع جهان سومی و جامعه سنتی مانند افغانستان، توده های مردم به دلیل فقدان آگاهی لازم، پایین بودن سطح سواد، وابستگی های جدی به قدرت سیاسی و حکومت، نمی توانند نقش بسیار جدی در ایجاد تغییر اجتماعی داشته باشند، اما منافع سیاست مداران این جوامع همواره در گرو استمرار شکاف های قومی و ساختار قبیله ای بوده است؛ برای این که با موجودیت ساختار قبیله ای است که افراد رییس قبیله یا رهبران سنتی یک جامعه می توانند جایگاه و نفوذ اجتماعی خود را داشته باشند. در این میان، در صورتی که عنصر قومیت دگرگون شود، طبعا رهبران سنتی یک جامعه نمی توانند پایگاه اجتماعی لازم را با استفاده از آموزه های مدرن ایجاد کنند و موقعیت خود را در درون جامعه تثبیت نمایند. ایران شرقی: تفاوت های فرهنگی که البته ذیل تفاوت های قومی مهم قابل تعریف هستند، چه تأثیری بر روند سیاسی افغانستان دارد؟ سجادی: اگر فرهنگ را در معنای عام مجموعه ای از آداب، رسوم، ارزش ها و باورهای یک جامعه بدانیم، طبعا تفاوت ها و شکاف های قومی و زبانی و مذهبی می تواند نقش مؤثری را در تفاوت های فرهنگی ایفا کند؛ بنابراین جامعه افغانستان هم به لحاظ زبانی و هم مذهبی، که هر دو از عناصر تشکیل دهنده فرهنگ عمومی جامعه است، دارای یک تنوع درونی است و طبعا این تفاوت ها، در زندگی سیاسی جامعه افغانستان نقش ایفا می کند و گاها هم ممکن است منجر به تعارضات اجتماعی در این جامعه شود. در جاهایی که شکاف های زبانی و مذهبی روی شکاف های قومی متراکم می شود، این تعارضات تشدید می شود و در جاهایی که این شکاف ها به نطقه تقاطع می رسد، ممکن است در آن جا تعارضات قومی تا حدودی کاهش پیدا کند، ولی در مجموع تفاوت های قومی، مذهبی و زبانی از متغیرهای تأثیرگذار روی مسائل اجتماعی و سیاسی جامعه افغانستان است. ایران شرقی: اکنون ملاحظه شود علاوه بر تفاوت های گذشته فرهنگی، گسترش فرهنگ لیبرال غربی و چالش های ایجاد شده توسط این فرهنگ، فضای فرهنگی افغانستان را متأثر ساخته است؟ این تفاوت های فرهنگی چه تأثیر سلبی یا ایجابی بر شکاف های اجتماعی دارد؟ سجادی: تفاوت های مذهبی و زبانی که باعث تنوع فرهنگی در جامعه افغانستان می شود، بر اساس یک محوریت کلی به عنوان دال مرکزی گفتمان اسلامی، که آن فرهنگ اسلامی است، به یک نقطه اشتراک می رسد؛ بنابراین این نقطه اشتراک، یک نقطه تقابل یا مقاومت را در برابر فرهنگ لیبرالیستی غربی ایجاد می کند. علی رغم بیش از یک و نیم دهه حضور جامعه جهانی در افغانستان، به دلیل این که جامعه افغانستان به شدت یک جامعه سنتی مذهبی است، هم چنان فرهنگ لیبرالیستی در این کشور به عنوان یک گفتمان حاشیه ای مطرح است و نه گفتمان حاکم بر فضای سیاسی و اجتماعی جامعه. بنابراین بعید می دانم که در کوتاه مدت فرهنگ لیبرالیستی بتواند تفکر و فرهنگ اسلامی در جامعه افغانستان را به حاشیه براند و جایگزین آن شود. ایران شرقی: همان طور که شما اشاره کردید، مذهب و گرایشات شدید مذهبی در افغانستان از ویژگی های افغانستان است، مذهب در جامعه افغانستان پس از 2001 چه جایگاهی داشته و ایفای نقش آن در سیاست چگونه بوده است؟ آیا جامعه افغانستان به سمت نوعی مدارای دینی رفته و یا عدم تحمل در آن تشدید شده است؟ چه عوامل داخلی و خارجی در این امر نقش دارند؟ سجادی: با قطع نظر از تنوع های درونی گفتمان اسلامی در جامعه افغانستان، می تواند گفت که کلیت تفکر و اندیشه اسلامی نقش بسیار جدی در تحولات سیاسی اجتماعی این جامعه دارد و این نقش، در زمانی که در تقابل با گفتمان های بیرونی غیراسلامی روبرو می شود، تشدید پیدا می کند. یکی از عواملی که باعث تشدید تفکر بنیادگرایانه و غیر پویا از اندیشه اسلامی در افغانستان شده و بعضا به گسترش خشونت های دینی و مذهبی منجر گردیده، نوعی سیاست تحمیل تفکر و اندیشه لیبرالیستی بوده که از بیرون تلاش می کرده به نوعی گفتمان اسلامی را به حاشیه براند. من فکر می کنم که این مسیر غلطی بود که از سوی برخی کشورهای غربی در افغانستان تعقیب می شد؛ در حالی که نهادینه کردن آموزه های دموکراتیک و مباحث تفکر مدرن در جامعه افغانستان، تا هر زمانی که در تقابل با تفکر و اندیشه اسلامی قرار گیرد، با انسداد روبرو خواهد شد. بنابراین منطقی خواهد بود که برای نهادینه ساختن آموزه ها و تعالیم مدرن در جامعه اسلامی افغانستان، به جای ایجاد تقابل و به حاشیه راندن گفتمان اسلامی، تفسیری از شریعت و دیدگاه های اسلامی که دم ساز با برخی از مباحث مدرن و گفتمان مدرن عصری باشد، مورد حمایت قرار بگیرد و برای دم ساز نمودن گفتمان اسلامی با مباحث عصری و جدید تلاش شود. تا زمانی که ایجاد تقابل به عنوان یک استراتژی تعقیب شود، این امر می تواند به تشدید مقاومت در گفتمان اسلامی و حتی تشدید خشونت و تفکر بنیادگرایانه در افغانستان منجر شود. ما در افغانستان هنوز به ترویج گفتمان پلورالیستی و کثرت گرایانه از تفکر اسلامی نیاز داریم که در آن همه مذاهب اسلامی به گونه مسالمت آمیز در کنار هم زندگی کنند. ما در افغانستان به پلورالیسم قومی نیاز داریم که به همه اقوام و خرده گفتمان های فرهنگی جامعه افغانستان احترام گذاشته شود. از سوی دیگر، نیازمند نهادینه سازی آموزه هایی همانند حقوق زن، حقوق بشر، دموکراسی، پارلمانتاریسم (سیستم پارلمانی) و امثال این ها هستیم، اما زمانی می توانیم این آموزه ها را در جامعه اسلامی افغانستان نهادینه کنیم که برداشت تقابلی از اسلام با این پدیده های مدرن را حل کنیم. تا زمانی که این حس در درون افراد و جامعه وجود داشته باشد که این مفاهیم در تقابل با تفکر و اندیشه اسلامی است، هیچ گاه برای نهادینه ساختن این پدیده های مدرن توفیق نخواهیم داشت. بنابراین ما امروزه در جامعه افغانستان به فهم و تفسیر عقلانی و منطقی از شریعت اسلامی نیاز داریم که در درون آن مباحث حقوق شهروندی، حقوق زن، حقوق بشر، کرامت انسانی و احترام به تنوع و تکثر مورد پذیرش قرار گرفته باشد، اما سیاست تحمیلی که به صورت یک جانبه الگوی مدرنیسم جامعه غربی را در افغانستان تعقیب می کند، یقینا نوعی تقابل و کش مکش را بین این دو گفتمان ایجاد خواهد کرد و ما هیچ گاه نمی توانیم موفق به نهادینه ساختن این پدیده ها در جامعه افغانستان شویم. ایران شرقی: آیا تمام علل و عوامل نابسمانی و ناهنجاری ها در جامعه افغانستان به تقابل اندیشه های بیرونی و داخلی برمی گردد، یا این که عوامل داخلی متعددی هم در داخل جامعه این کشور وجود دارد که بحث تشدید گرایش های مذهبی و تندروی را دامن می زند؟ سجادی: طبعا عوامل بیرونی یکی از متغیرهای تأثیرگذار است، اما در درون جامعه افغانستان هم بسترهایی برای شکل گیری و تبارز این تعارضات وجود دارد. پایین بودن سطح آگاهی عمومی مردم، پایین بودن سطح آگاهی دینی مردم، رایج بودن گفتمان سنتی از شریعت اسلامی و هم چنین فهم پس مانده، غیرپویا و متحجرانه از شریعت اسلامی، مجموعه عواملی است که در واقع نوعی مقاومت را در برابر نوسازی و مدرن سازی سیاست و زندگی سیاسی در جامعه افغانستان ایجاد می کند. چون برداشت اکثر جامعه افغانستان از تفکر و گفتمان اسلامی، تحت تأثیر تفسیر سنتی از شریعت قرار دارد، و در تفسیر سنتی از شریعت اسلامی نیز پدیده های مدرن کاملا مفاهیم و آموزه های متعارض و ناسازگار با گفتمان اسلامی تلقی می شود؛ تفسیر واگرایانه که نوعی تعارض را بین اسلام و مباحث مدرن ایجاد می کند، باید تحول پیدا کند، و این طبعا ریشه های درونی دارد و باید چنین حرکتی در درون جامعه افغانستان صورت بگیرد. ایران شرقی: پس بر این اساس، آیا جامعه افغانستان به لحاظ گرایش های مذهبی به جای مدارای دینی، به سوی عدم تحمل پیش می رود؟ سجادی: ما برای گسترش مدارای دینی و هم پذیری اسلامی نیاز داریم که شریعت اسلامی را آن گونه که هست و قرآن برای ما معرفی کرده، تفسیر نموده و برای جامعه تبیین بکنیم؛ نه تفسیری را که امروز برخی از ملاها یا افرادی که در جایگاه نماینده شریعت نشسته اند، ارائه می کنند. آن تفسیر هیچ گونه ارتباطی با آموزه های واقعی قرآن و سنت نبوی ندارد. من فکر می کنم جامعه افغانستان بیش از هر چیز، باید روی ارتقاء آگاهی های دینی مردم، ارائه تفسیر درست از شریعت اسلامی و تبیین منطقی و عقلانی دیدگاه های شریعت در مورد مسائل مدرن و زمانه تمرکز کند. ایران شرقی: نابرابری اجتماعی، وجود طبقات اقتصادی با تفاوت های فاحش و محرومیت های شدید در کنار برخورداری های غیرمتعارف چه نقشی در عرصه سیاسی افغانستان دارد و چه تأثیری بر روندهای سیاسی می گذارد؟ سجادی: عدم مدارا و تحمل سیاسی در جامعه افغانستان معلول عوامل متعددی است؛ این مجموعه عوامل را می توان را در دو دسته طبقه بندی کرد؛ مجموعه عوامل جامعه شناختی و مجموعه عوامل اندیشه ای. به لحاظ اندیشه ای نوعی تفسیر سنتی که از شریعت در جامعه افغانستان صورت می گیرد و تلقی انحصارگرایانه از حقیقت شریعت اسلامی، نقش بسیار جدی در روند شکل گیری نابرابری های اجتماعی دارد؛ و به لحاظ جامعه شناختی نیز، طبعا می توان استبداد تاریخی در افغانستان، انحصار سیاسی در این کشور و هم چنین محرومیت های قومی و نبود هم پذیری قومی در سیاست و حکومت جامعه افغانستان را به عنوان عوامل شکل دهنده نابرابری های اجتماعی نام برد. انتهای مطلب/